|
داره بارون میباره تو چشـام ولی امشب ماه خیره است تو نگام منو تو خواب حسرت جا نزار دیگه دنیا رو بی تو نمی خوام بارون،بارون، چیکه چیکه این دنیا رو نشور می خوام می خوام پرشه خوابم از زیبای صبور زیر بارون غمگین چشات چتر شونه ام دلتنگی می کنه داره می پوسه تو سینه دلم آروم آروم باز گریه می کنه بارون،بارون، چیکه چیکه این دنیا رو نشور می خوام می خوام پر شه خوابم از زیبای صبور ________________________________________________
چه حکایتی داره این بارون... از آسمون قطره های بارون به امید دریا شدن می بارن الان تنگه غروبه هوا داره تاریک میشه قطره های بارون دونه دونه می خورن به شیشه های اتاقم سرگردون سر می خورن و میان پایین الان مجبور شدم تو بارون بیام خونه تمام سرم خیس شده وقتی از پشت پنجره خیابون رو می بینم قطره ها جلوم رو شیشه میان پایین و انگار دارم گریه می کنم ___________ نمیدونم چه احساسی دارم؟! نمی دونم چه احساسی داری؟! همیشه هوای ابری رو دوست داشتی، هوای بارونی رو دوست داشتی! البته هنوزم دوست داری ولی من بی خبرم... عجب این دنیا حکایتی داره؟ نمیشه فردا رو فهمید... نمیشه امروز رو درک کرد... نمیشه دیروز رو دوباره حس کرد... عجب حکایتی داره شیشه پنجره ها با دلم...
|